این متن بر اساس محتوای کلاس آنلاین «آناتومی انگیزه» با تدریس ژان بقوسیان تدوین شده است. هدف این دوره، ارائه دیدگاهها و روشهای نوین، متنوع و کاملا کاربردی برای افزایش و حفظ انگیزه فردی و تیمی است.
حفظ انگیزه در دوران سخت و پرچالش، همواره یکی از دشوارترین بخشهای مسیر رشد شخصی و حرفهای است. در این جلسه، بهصورت علمی، دقیق و عملی به بررسی مفهوم انگیزه پایدار میپردازیم؛ عاملی کلیدی که توان انجام کارهای بزرگ و عبور از چالشهای جدی را به ما میدهد.
بخش اول: انگیزه چه چیزی نیست؟
بسیاری از تصورات رایج درباره انگیزه نادرست هستند. برای درک واقعی مفهوم انگیزه، ابتدا باید این برداشتهای غلط را بشناسیم و از آنها فاصله بگیریم:
1. انگیزه فقط یک جرقه موقتی نیست
انگیزه واقعی، فراتر از هیجان کوتاهمدتی است که بعد از دیدن یک ویدیو، خواندن کتابی الهامبخش یا شنیدن جملهای انگیزشی در ما ایجاد میشود. این نوع احساسات، صرفا مرحله ابتدایی انگیزش هستند و معمولا بعد از چند ساعت یا چند روز فروکش میکنند. آنچه در این کلاس دنبال آن هستیم، انگیزهای ماندگار و پایدار است که بتواند در مسیرهای بلندمدت همراه ما بماند.
2. انگیزه، فقط تصمیم برای شروع کار نیست
بسیاری از افراد تصمیم میگیرند کاری را آغاز کنند، مثل یادگیری ساز، زبان جدید یا شروع یک کسبوکار؛ اما پس از مدتی کوتاه آن را رها میکنند و هیچگاه به مرحله حرفهای نمیرسند. این نشان میدهد تصمیم به شروع، با انگیزهی واقعی متفاوت است. تصمیمگیری، تنها نخستین گام از فرایند ایجاد انگیزه است؛ نه نشانهای از پایداری آن.
3. انرژی یا خوشرویی، معادل انگیزه نیستند
گاهی افراد پرانرژی و شاد، در نگاه اول باانگیزه به نظر میرسند؛ اما این دو مفهوم تفاوت زیادی دارند. ممکن است کسی در جمع بسیار فعال، اجتماعی و خوشبرخورد باشد؛ اما در عمل انگیزه درونی قوی برای رشد یا پیگیری اهداف نداشته باشد. درک این تفاوت ظریف، کلید شناخت انگیزه واقعی است.
بهطور خلاصه، انگیزه پایدار نه هیجان لحظهای است؛ نه صرفِ تصمیم برای آغاز و نه صرفا رفتارهای پرانرژی. انگیزه واقعی، نیرویی درونی و عمیق است که شما را حتی در سختترین شرایط، به ادامه مسیر و تحقق اهداف وامیدارد.
بخش دوم: تعریفهای رایج انگیزه
در طول سالها، روانشناسان، پژوهشگران و متخصصان بسیاری تلاش کردهاند مفهوم انگیزه را تعریف کنند. هرچند این تعاریف از زوایای مختلف به موضوع نگاه میکنند؛ اما درک درست آنها میتواند پایهای برای شناخت عمیقتر انگیزه پایدار باشد.
نیروی هدایتکننده اقدامات هدفمحور
یکی از رایجترین تعاریف در واژهنامهها این است انگیزه، نیرویی درونی است که انسان را برای دستیابی به یک هدف مشخص به حرکت وامیدارد. بهعبارتی، انگیزه همان نیروی جهتدهندهای است که ما را وادار میکند برای رسیدن به هدف، دست به اقدام موثر بزنیم.
میل شدید به ایجاد تغییر
در بسیاری از منابع، انگیزه بهعنوان تمایل یا اشتیاق عمیق برای ایجاد تغییر در خود یا در محیط اطراف تعریف میشود؛ تغییری که میتواند به رشد، بهبود یا تحول منجر شود.
عامل اصلی حرکت و اقدام
در آثار کلاسیک روانشناسی آمده است که انگیزه، موتور حرکت انسان است. وقتی انگیزه وجود دارد، عمل و پیشرفت رخ میدهد؛ اما در نبود آن، حتی بهترین ایدهها و برنامهها نیز بینتیجه میمانند.
نیروی هدایتکننده برای کسب لذت و دوری از درد
در تعریفی بنیادیتر، انگیزه بهعنوان نیرویی شناخته میشود که ما را برای دستیابی به لذت و پرهیز از رنج هدایت میکند. تصمیمها و رفتارهای ما اغلب در همین چارچوب ناخودآگاه شکل میگیرند.
با وجود ارزشمند بودن این تعاریف، باید توجه داشت بیشتر آنها نقش توصیفی دارند و الزاما نشان نمیدهند چگونه میتوان انگیزه را در خود افزایش یا حفظ کرد؛ بنابراین در ادامه، بهجای صرفا حفظ این مفاهیم، دنبال درک عمیقتر و کاربردیتر انگیزه خواهیم بود.
بخش سوم: تعریف کاربردی انگیزه و ارتباط آن با نیازها
تعریفی که در این کلاس بهعنوان مبنای اصلی درک و تقویت انگیزه از آن استفاده میکنیم، تعریفی ساده، روشن و کاربردی است: «انگیزه، یعنی میل به رفع یک نیاز و رسیدن به احساس خوب».
در واقع، هسته اصلی انگیزه، میل درونی برای برطرفکردن یک نیاز است. ما زمانی انگیزه پیدا میکنیم که وجود یک نیاز را در خود احساس کنیم و تمایل به رفع آن در ما شکل بگیرد. هرچه این میل قویتر باشد، احتمال اقدام و حرکت بیشتر میشود؛ اما اگر این میل ضعیف یا مبهم باشد، انگیزه کافی برای عمل نخواهیم داشت.
اهمیت این تعریف در چیست؟
اهمیت این نگاه در آن است که انگیزه را به مفهوم دیگری به نام «نیاز» متصل میکند. این ارتباط کمک میکند با شناخت نیازهای انسانی، از نظریههای روانشناسی برای افزایش و مدیریت انگیزه استفاده کنیم. در حقیقت، وقتی بفهمیم انگیزه از کدام نیاز سرچشمه میگیرد، میتوانیم آن را آگاهانه پرورش دهیم.
هدف نهایی، احساس خوب است.
انسانها نیازهای خود را برطرف میکنند، چون این کار معمولا منجر به احساس رضایت و آرامش میشود. وقتی نیازها برآورده نمیشوند، احساس ناخوشایند یا کمبود در ما شکل میگیرد و ذهن بهطور طبیعی تلاش میکند آن را از بین ببرد.
به همین دلیل، انگیزه در اصل تلاشی است برای بازگرداندن یا حفظ همان احساس خوب درونی.
انگیزه، متغیری پویا است.
شدت انگیزه از فردی به فرد دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت است. برای مثال، ممکن است گرسنه باشیم (احساس نیاز)؛ اما میل ما به غذا خوردن آنقدر ضعیف باشد که ترجیح دهیم استراحت کنیم. در مقابل، زمانی که گرسنگی شدید میشود، میل نیز بهطور چشمگیری افزایش یافته و ما را به اقدام وامیدارد؛ بنابراین افراد باانگیزهتر، یا میل درونی قویتری دارند، یا نیاز آنها آنقدر اساسی است که نمیتوانند نسبت به آن بیتفاوت بمانند.
بهطور خلاصه، درک انگیزه از مسیر شناخت نیازها، ما را قادر میسازد بهجای تکیه بر هیجانات زودگذر، انگیزهای عمیق، ماندگار و هدفمند در خود و دیگران ایجاد کنیم.
بخش چهارم: سلسلهمراتب نیازهای انسان (هرم مازلو)
برای درک عمیقتر انگیزه، باید ابتدا نیازهای انسان را از پایه بررسی کنیم. یکی از شناختهشدهترین مدلها در این زمینه، مدل سلسلهمراتب نیازهای مازلو است. این مدل که ساده، منطقی و قابلدرک است، توضیح میدهد چرا برخی افراد انگیزه بالایی دارند؛ در حالیکه دیگران احساس بیانگیزگی میکنند.
مازلو پنج سطح نیاز را برای انسان تعریف کرده است. نیازهای ابتداییتر در پایین هرم قرار دارند و با حرکت بهسمت بالا، به نیازهای پیچیدهتر و متعالیتر میرسیم.
۱. نیازهای زیستی (سطح اول)
پایهایترین سطح نیازها، مربوط به بقای انسان است. این نیازها شامل موارد زیر میباشد و جزو ضروریات زندگی هستند:
- غذا
- آب
- خواب
- تنفس
تا زمانی که این نیازها برآورده نشوند، ذهن و بدن انسان نمیتوانند بر هیچ هدف دیگری متمرکز شوند.
۲. نیازهای امنیت (سطح دوم)
وقتی نیازهای زیستی برطرف میشوند، انسان دنبال احساس امنیت و ثبات میرود. این امنیت میتواند در قالب موارد زیر ظاهر شود:
- امنیت مالی: داشتن درآمد یا پسانداز
- امنیت سلامت: احساس اطمینان از تندرستی
- امنیت فیزیکی و سرپناه: داشتن خانه یا محیطی امن
نبود امنیت، باعث اضطراب و کاهش انگیزه در سایر زمینهها میشود.
۳. نیازهای اجتماعی (سطح سوم)
در این مرحله، نیاز انسان به ارتباط، تعلق و عشق ظاهر میشود. اگر فردی تمام نیازهای زیستی و امنیتی خود را تامین کرده باشد؛ اما در انزوا زندگی کند، احساس رضایت نخواهد داشت. نیاز به دوستی، صمیمیت، پذیرش در جمع و تبادل محبت، از اصلیترین محرکهای این سطح هستند.
۴. نیاز به احترام و اعتبار (سطح چهارم)
پس از تامین ارتباط اجتماعی، انسان دنبال احترام، تایید و ارزشمندی است. ما تمایل داریم میان دیگران دیده شویم، مورد تحسین قرار بگیریم و احساس کنیم حضور و تلاشمان اهمیت دارد. نبود این حس، میتواند منجر به کاهش اعتمادبهنفس و بیانگیزگی شود.
۵. نیاز به خودشکوفایی (سطح پنجم)
در بالاترین سطح هرم، فرد به مرحلهای میرسد که انگیزهاش از درون میجوشد؛ نه از تایید یا پاداش دیگران. خودشکوفایی یعنی تمایل برای رشد، یادگیری، خلق و انجام کارهایی که لذت درونی به همراه دارند. فرد در این سطح، دنبال تحقق پتانسیلهای شخصی خود است.
بهعنوان مثال، یک نقاش فقط برای رضایت درونی نقاشی میکشد یا یک برنامهنویس از خلق یک کد زیبا لذت میبرد؛ حتی اگر هیچکس آن را نبیند.
به بیان دیگر، چهار سطح نخست بیشتر به نیازهای بیرونی و ملموس انسان مربوط میشوند؛ اما در سطح خودشکوفایی، انگیزه از درون فرد سرچشمه میگیرد. این همان جایی است که انسان، احساس معنا، رشد و رضایت واقعی را تجربه میکند.

سادهسازی نیازها به سه دسته کلی
برای کاربردیتر شدن مدل مازلو، میتوان نیازهای پنجگانه را در سه گروه اصلی خلاصه کرد:
1. نیازهای اولیه
شامل نیازهای زیستی و امنیتی است.
این نیازها پایهایترین محرکهای رفتار انسان هستند؛ مانند غذا، آب، سلامتی، خواب و احساس امنیت در برابر خطرات.
اگر فرد در تامین این نیازها مشکل داشته باشد، تمرکز ذهنی و انگیزهای برای رشد یا موفقیت نخواهد داشت.
2. نیازهای روانشناختی
در این دسته، نیاز به ارتباط، تعلق و احترام قرار دارد.
انسان ذاتا موجودی اجتماعی است و نیاز دارد موردتوجه، تایید و علاقه دیگران قرار گیرد.
تمایل افراد به دیدهشدن، دریافت لایک در شبکههای اجتماعی یا رقابت برای اعتبار بیشتر، ریشه در همین سطح از نیازها دارد.
3. نیازهای رشد و خودشکوفایی
در این سطح، فرد دنبال رشد درونی، معنا و هدف است.
او دیگر تنها دنبال تایید دیگران نیست؛ بلکه میخواهد کارهایی انجام دهد که برای خودش ارزشمند باشند.
خلق یک اثر هنری، نوشتن کتاب، آموزش به دیگران یا کمک به جامعه، نمونههایی از نیاز به خودشکوفایی است.
بخش ششم: تفاوت کلیدی بین نیازهای کمبودمحور و رشدمحور
در نظریه انگیزش انسان، یکی از اساسیترین نکات، تفاوت میان نیازهای کمبودمحور و نیازهای رشدمحور است. درک این تفاوت، کمک میکند بفهمیم چرا برخی افراد انگیزهای پایدار دارند؛ درحالیکه انگیزه دیگران بهسرعت کاهش مییابد.
نیازهای کمبودمحور
چهار سطح اول هرم مازلو ، شامل نیازهای زیستی، امنیت، اجتماعی و احترام، در دسته نیازهای کمبودمحور قرار میگیرند.
ویژگی اصلی این نیازها آن است که تنها در صورت نبود یا کمبودشان، احساس انگیزه برای جبران آنها شکل میگیرد.
به بیان سادهتر، ما زمانی سراغ برآوردن این نیازها میرویم که احساس کنیم چیزی در زندگیمان کم است.
نمونه
اگر همیشه غذای کافی و خانهای امن داشته باشیم، هرگز به غذا یا سرپناه فکر نمیکنیم.
اما کافی است در شرایط سخت یا ناامنی قرار بگیریم؛ در این حالت، میل و انگیزه ما برای برآوردهکردن آن نیاز فورا فعال میشود.
ویژگی پایداری در نیازهای کمبودمحور
این نیازها در همه انسانها مشترک هستند؛ اما وقتی برآورده شوند، انگیزه مربوط به آنها فروکش میکند.
برای مثال، اگر کسی با تلاش زیاد به موقعیت اجتماعی بالایی برسد، پس از مدتی میل او به ادامه رقابت کمتر میشود.
بههمینترتیب، وقتی سیر هستیم، دیگر انگیزهای برای خوردن غذا نداریم.
نیازهای رشدمحور
در بالاترین سطح هرم مازلو، نیاز به خودشکوفایی قرار دارد؛ این نیاز، بر خلاف چهار سطح قبلی، کمبودمحور نیست.
در این مرحله، فرد دیگر دنبال رفع کمبود نیست؛ بلکه هدف او رشد، پیشرفت و خلق ارزش درونی است.
ویژگی پایداری در نیازهای رشدمحور
هرچه بیشتر این نیاز را برآورده کنیم، میل به ادامه آن افزایش مییابد.
بهعنوان مثال، هنرمندی که اثری زیبا خلق میکند، پس از اتمام آن اثر، احساس سیری نمیکند؛ بلکه انگیزهاش برای خلق آثار بیشتر افزایش مییابد.
در واقع، خودشکوفایی، منبع بیپایان انگیزه درونی است.
راز انگیزه پایدار
افرادی که سالها انگیزه خود را حفظ میکنند، معمولا چهار سطح پایینتر نیازها را تا حد زیادی برآورده کردهاند و اکنون در سطح رشد و خودشکوفایی قرار دارند.
آنها دیگر برای جلب توجه یا کسب تایید دیگران کار نمیکنند؛ بلکه برای رضایت درونی و حس معنا در زندگی تلاش میکنند.
وقتی به این سطح از نیاز برسیم، انگیزه نهتنها کاهش نمییابد؛ بلکه روزبهروز عمیقتر و ماندگارتر میشود.
بخش هفتم: مثالهایی از تفاوت سطح انگیزه برای یک کار مشترک
افراد ممکن است دقیقا برای انجام یک کار یکسان، انگیزههای مختلفی داشته باشند و سطح انگیزههایشان با هم فرق کند. دلیل این تفاوت، «نوع نیاز» است.
مثال: ورزش کردن چهار فرد مختلف
| فرد | انگیزه | سطح نیاز (هرم مازلو) | نوع انگیزه | پایداری |
|---|---|---|---|---|
| کودک چاق خانواده | دوری از تنبیه خانواده (اثبات تلاش) | اولیه (امنیت) | رفع نیاز اولیه | خیلی کم (چون نیاز تا حدی ارضا شود، ورزش را رها میکند) |
| جوان کوهنورد | همراهی و خوشگذرانی با دوستان | روانشناختی (اجتماعی) | رفع نیاز اجتماعی | کم (اگر احساس کند دوستانش به او توجه نمیکنند، دیگر به کوه نمیرود) |
| ورزشکار حرفهای (قهرمان جهانی) | قهرمانی و کسب اعتبار در جهان | روانشناختی (اعتبار/احترام) | رفع نیاز اعتباری | متوسط (وقتی قهرمان شد، احتمال دارد انگیزه تکرار کم شود) |
| فرد مسن و بیمار (پس از جراحی) | بازگرداندن سلامتی (به دستور پزشک) | اولیه (زیستی) | رفع نیاز زیستی | خیلی کم (به محض اینکه احساس کند حالش خوب شده، ورزش را رها میکند) |
نکته مهم
اگر یک قهرمان جهانی برای سالهای متوالی قهرمان میشود، دلیلش این است که نوع نیاز او از سطح اعتبار گذشته و به خودشکوفایی رسیده است. او برای خودش چالشی تعریف کرده که آیا میتواند ده سال متوالی قهرمان شود، و هدف او، ارضای نیازهای درونیاش، هدف او ست.
بخش هشتم: فرایند سهمرحلهای شکلگیری انگیزه
انگیزه بهصورت تصادفی یا ناگهانی ایجاد نمیشود؛ بلکه از یک فرایند سهمرحلهای منظم عبور میکند. این فرایند از یک جرقه کوچک آغاز میشود و در نهایت، به رشد درونی و خودشکوفایی منتهی میگردد. درک این مسیر، کمک میکند بدانیم چگونه انگیزه را ایجاد، حفظ و تقویت کنیم.
۱. جرقه
مرحله اول، لحظهای است که احساس یک نیاز در درون ما بیدار میشود. این جرقه میتواند با دیدن، شنیدن یا تجربهکردن یک اتفاق ساده ایجاد شود. برای مثال وقتی در یک جمع، فردی را میبینیم که گیتار مینوازد و مورد تحسین دیگران قرار میگیرد، در ذهنمان نیازی به احترام یا دیدهشدن (نیاز سطح چهارم در هرم مازلو) شکل میگیرد. همین احساس، جرقهای برای اقدام اولیه است؛ مثلا ثبتنام در کلاس گیتار. بیشتر افراد در دنیا این مرحله را تجربه میکنند؛ یعنی شروع میکنند؛ اما ادامه نمیدهند.
۲. پایداری یا استمرار
در این مرحله، فرد باید بهصورت مداوم و منظم عمل کند. یعنی تمرینها را انجام دهد، در جلسات شرکت کند و مسیر را ادامه دهد؛ حتی زمانی که نتایج فوری دیده نمیشود.
اما چالش اینجا است!
اگر انگیزه فرد فقط از یک نیاز سطح پایین (مثلا احترام اجتماعی) آمده باشد، ممکن است بهمحض مواجهه با سختیها یا کمبود توجه دیگران، دست از ادامه بکشد. نکته کلیدی این است به یاد داشته باشیم اگر در این مرحله استمرار داشته باشیم، مغز بهمرور احساس پیشرفت را تجربه میکند. همین احساس، انرژی تازهای ایجاد کرده و ما را به مرحله سوم میرساند.
۳. شدت یافتن
در این مرحله، ماهیت انگیزه تغییر میکند. فردی که ابتدا برای کسب احترام گیتار میزد، حالا از خود فرایند یادگیری لذت میبرد. او بهصورت داوطلبانه تمرینهای اضافی انجام میدهد، درباره موسیقی مطالعه میکند و حس رضایت درونی را تجربه میکند.
در این لحظه، هدف او از کسب احترام به خودشکوفایی تغییر میکند؛ یعنی از انگیزه بیرونی به انگیزه درونی میرسد. اگر انگیزهمان پایین است، کافی است اقدام را شروع کنیم و در آن استمرار داشته باشیم. صرف عملکردن، بهمرور احساس خوب و انگیزه درونی ایجاد میکند.
در نتیجه، با گذر از سه مرحله جرقه، استمرار و شدت، میتوانیم انگیزهای پایدار و عمیق در خود بسازیم؛ انگیزهای که نهتنها خاموش نمیشود، بلکه روزبهروز قویتر میگردد.
بخش نهم: دو نوع انگیزه (بیرونی و درونی)
ما میتوانیم خودمان و کارکنانمان را به دو روش انگیزه دهیم:
1. انگیزش بیرونی
2. انگیزش درونی
هر دو نوع مهم و اثرگذار هستند؛ اما انگیزهای که زندگی فرد را متحول میکند، انگیزه درونی است.
ارتباط با هرم مازلو
انگیزش بیرونی
چهار سطح پایین هرم مازلو (از زیستی تا اعتباری) بیشتر به انگیزانندههای بیرونی نیاز دارند. برای رفع این نیازها (پول برای غذا، یافتن دوستان، کسب اعتبار)، باید پاداشی از بیرون بگیریم یا دیگران به ما اعتبار دهند. انگیزانندههای بیرونی پایداری کمی دارند و اگر نیاز تا حدی برآورده شود، علاقه به ادامه کار کم میشود.
انگیزش درونی
سطح پنجم هرم مازلو یعنی خودشکوفایی، بیشتر با انگیزاننده درونی قوی در ما مرتبط است.
بخش دهم: انگیزش بیرونی
انگیزش بیرونی حالتی است که یک عامل خارج از فرد باعث میشود کاری را انجام دهد یا از انجام کاری خودداری کند.
پایه و اساس
کل انگیزش بیرونی بر پایه پاداش و تنبیه بنا شده است.
- پاداش: برای کارهایی که میخواهیم بیشتر تکرار شوند (تقویت رفتار دلخواه)، پاداش میدهیم. مثلا کارمندی که به موقع میآید، آخر ماه پول بیشتری میگیرد.
- تنبیه: برای جلوگیری از رفتارهای نامناسب. مثلا کارمندی که دیر میآید، جریمه میشود.
کاربرد مدل چماق و هویج
این مدل بیشتر برای کارهای کلیشهای و روتین جواب میدهد.
نمونه:
در مشاغلی مانند بستهبندی، تمیزکاری یا فعالیت در خطوط تولید کارخانهها، استفاده از پاداش و تنبیه میتواند انگیزه موثر و قابلسنجشی ایجاد کند.
برای مثال، اگر کارگری بتواند تعداد بیشتری بسته در روز آماده کند، با دریافت پاداش مالی یا امتیاز شغلی، احساس امنیت و ثبات بیشتری پیدا میکند. این نوع پاداش، در واقع به رفع نیاز سطح دوم هرم مازلو (امنیت شغلی و مالی) کمک میکند و باعث میشود فرد تمایل بیشتری به تداوم کار و افزایش عملکرد خود داشته باشد.
محدودیتهای انگیزش بیرونی
انگیزش بیرونی یعنی انجام کار بهدلیل دریافت پاداش یا ترس از تنبیه. این نوع انگیزش در نگاه اول موثر به نظر میرسد؛ اما در فعالیتهای فکری، پروژههای خلاقانه و کارهای پیچیده، نهتنها نتیجه مطلوبی ندارد؛ بلکه موجب کاهش بهرهوری و افت کیفیت عملکرد میشود. با این وجود، بسیاری از سازمانها همچنان بر این مدل سنتی انگیزش تکیه دارند.
در ادامه، مهمترین محدودیتهای انگیزش بیرونی را مرور میکنیم:
کاهش بازده و تمرکز
وقتی برای انجام سریعتر کار، پاداش در نظر گرفته میشود (مثلا برای برنامهنویسی که زودتر پروژه را تحویل دهد)، ممکن است سرعت بالا رود؛ اما کیفیت و دقت کاهش پیدا کند. تمرکز از «حل مسئله» به «دریافت پاداش» منتقل میشود.
افزایش خطاها
پاداش بیرونی نوعی فشار مضاعف ایجاد میکند. فرد برای رسیدن به نتیجه ظاهری، ممکن است میانبر بزند یا تصمیمهای عجولانه بگیرد؛ در نتیجه احتمال اشتباهات بالا میرود.
عادی شدن پاداشها
ذهن انسان بهسرعت به پاداشها عادت میکند. چیزی که در ابتدا انگیزهبخش بود، بهمرور به یک انتظار عادی تبدیل میشود و دیگر تاثیری بر انگیزه ندارد.
تضعیف انگیزه در کارهای فکری
در حوزههایی مانند برنامهنویسی، طراحی، نویسندگی یا تحقیق علمی، انگیزش بیرونی معمولا اثر منفی دارد. کارمندان فکری که صرفا با پاداش یا تنبیه هدایت میشوند، در بلندمدت خلاقیت خود را از دست میدهند و عملکردشان سطحی میشود.
انگیزش بیرونی برای کارهای تکراری و مکانیکی ممکن است مفید باشد؛ اما در کارهای پیچیده، خلاقانه و نیازمند تفکر، تنها انگیزش درونی (احساس معنا، رشد و استقلال) است که میتواند عملکرد پایدار و باکیفیت ایجاد کند.
خلاصه فواید و مضرات انگیزش بیرونی
فواید
انگیزش بیرونی در بسیاری از موقعیتها مفید است؛ زیرا میتواند نیازهای اساسیتر انسان مانند امنیت، تعلق و تایید اجتماعی را برآورده کند.
در محیطهایی که وظایف تکراری یا نیازمند نظم بالا هستند، این نوع انگیزش میتواند کارایی را افزایش دهد.
مضرات
اگر انگیزه بیرونی تنها عامل محرک باشد، در بلندمدت به کاهش خلاقیت، لذت و رضایت از کار منجر میشود. در چنین حالتی، افراد به ماشینهایی تبدیل میشوند که صرفا برای دریافت پاداش یا اجتناب از تنبیه عمل میکنند؛ نه از روی علاقه یا تعهد درونی.
نکته درباره کودکان
کودکان تا حدود چهار سالگی در اوج خلاقیت و انگیزه درونی هستند؛ اما استفاده مکرر از پاداش و تنبیه توسط والدین، باعث میشود انگیزه درونی آنها تضعیف شود و یاد بگیرند تنها زمانی کاری انجام دهند که در ازای آن پاداشی بگیرند یا از تنبیهی در امان بمانند.
بخش یازدهم: پنج روش انگیزش بیرونی برای کارکنان
انگیزش بیرونی میتواند به برآورده کردن نیازهای سطح پایینتر کارکنان کمک کند و محیط کاری موثرتری ایجاد نماید. در ادامه، پنج روش کلیدی معرفی میشوند:
۱. پاداش ملموس
ارائه پاداشهای فیزیکی و قابل لمس، مانند:
- پول یا پاداش مالی
- کاپ یا مدال افتخاری
- هدایای مادی و ارزشمند
این پاداشها انگیزه کارکنان را در نیازهای اولیه و امنیتی افزایش میدهد.
۲. پاداش ناملموس
ارائه پاداشهایی که جنبه فیزیکی ندارند، مثل:
- انتخاب کارمند نمونه ماه
- تقدیر کتبی یا اعلام نام در جلسات
این روش بیشتر نیازهای سطح چهارم (اعتبار و احترام) را برآورده میکند و حس ارزشمندی در کارکنان ایجاد میکند.
۳. جلسات هفتگی و تعامل مستمر
برگزاری جلسات منظم برای:
- شنیدن نظرات کارکنان
- دریافت پیشنهادها
- ایجاد تعامل و گفتوگو
این کار نیازهای روانشناختی سطح سوم و چهارم (احساس تعلق و کسب اعتبار) را تقویت میکند.
۴. افزایش آگاهی تیم
اطلاعرسانی شفاف درباره فعالیتهای مدیر و اهداف سازمان، مانند:
- توضیح درباره برنامهها و جلسات
- اعلام نتایج احتمالی تصمیمات
این شفافیت، احساس تعلق به تیم و سازمان را افزایش میدهد و نیازهای اجتماعی را برآورده میکند.
۵. ایجاد اعتبار و دیده شدن کارکنان
راهکارهایی برای تاکید بر تلاشها و ارزش کار افراد:
- تشویق شفاهی روزانه
- توجه غیرمنتظره به عملکرد و علاقهمندیهای شخصی
- معرفی در جمع یا گروه
- اطمینان از دیده شدن تلاشهای اضافی
این اقدامات نیازهای سطح چهارم (اعتبار و احترام) را برآورده میکنند و زمینه حرکت کارکنان به سمت نیازهای رشد و خودشکوفایی را فراهم میسازند.
با اجرای این پنج روش، سازمان میتواند انگیزه بیرونی موثر ایجاد کند؛ در حالی که زمینه رشد و رضایت درونی کارکنان نیز فراهم میشود.
بخش دوازدهم: انگیزش درونی
انگیزش درونی به میل فرد برای رفع نیازی اشاره دارد که خود آن نیاز، منبع رضایت درونی است. در این حالت، حس رضایت و انگیزه صرفا از درون فرد ناشی میشود و به پاداش یا تایید دیگران وابسته نیست.
ویژگیهای کلیدی انگیزش درونی
هدف خودشکوفایی
وقتی چهار سطح نیازهای پایهای و روانشناختی برآورده شود، تمرکز فرد بهسمت خودشکوفایی میرود. فرد لذت میبرد از اینکه رکورد بزند، کارهای سخت انجام دهد و به خودش افتخار کند.
ندای درونی
انگیزش درونی یک ندای درونی است که فرد را به حرکت بیشتر و رشد پایدار تشویق میکند: «میتوانیم بالاتر برویم، محدودیت ما این نیست و باید پیشرفت کنیم».
فراتر از مادیات
فرد انگیزه خود را در کارهای معنادار و هدفمند مییابد؛ نه در مدال، فالوور یا پول. این انگیزه، او را دنبال اثرگذاری واقعی و اهداف بزرگتر از خود سوق میدهد.
نکته مهم
انگیزه درونی را نمیتوان مستقیما به کارکنان تزریق کرد؛ این حس باید در خود آنها شکل بگیرد. اما میتوان با ایجاد شرایط مناسب و حمایت درست، آنها را بهسمت خودشکوفایی و انگیزه درونی سوق داد.
در بخش بعدی، پنج روش کلیدی برای کمک به رشد انگیزش درونی کارکنان معرفی خواهد شد.
بخش سیزدهم: پنج روش ایجاد انگیزش درونی
انگیزش درونی از درون فرد سرچشمه میگیرد و وقتی کارکنان یا خودمان به آن دست پیدا کنیم، عملکرد، خلاقیت و رضایت افزایش مییابد. پنج روش کلیدی برای ایجاد و تقویت انگیزش درونی عبارتند از:
۱. اختیار
احساس اختیار و آزادی کافی در انجام کارها باعث تقویت انگیزش درونی میشود.
- لزوم: کاهش محدودیتها و دادن آزادی به کارکنان برای تصمیمگیری، آنها را به سمت خودشکوفایی هدایت میکند.
- نشانه اختیار: وقتی کارمند احساس کند «این کار، شغل و زمان من است و اختیار کامل دارم»، آمادگی انجام کارهای بزرگتر و خلاقانهتر را پیدا میکند.
۲. پیشرفت
احساس پیشرفت مستمر، حتی اندک، انگیزه فرد را تقویت میکند.
- حس پیشرفت: بخشی از نیاز خودشکوفایی (سطح پنجم هرم مازلو) است؛ هرچه پیشرفت بیشتری داشته باشیم، انگیزه برای ادامه آن افزایش مییابد.
- راهکار ایجاد پیشرفت: کارمندان یا خودمان را تشویق کنیم «نسخه بهبود یافته خود» (V2.0) شوند؛ مثلا با آموزشهای کوچک و مداوم، پیشرفت مهارتها و رشد فردی را تجربه کنند.
۳. اکتشاف
میل به کشف ناشناختهها از کودکی در انسان وجود دارد و یکی از قویترین انگیزانندههای درونی است.
- تمرین ساده: تصمیم بگیریم برای مدتی، پاسخ سوالات خود را از طریق جستجو در منابع مختلف پیدا کنیم؛ بدون اینکه از دیگران کمک بخواهیم.
- نتیجه: حس کنجکاوی و ارضای آن، انگیزه درونی قوی ایجاد میکند و در کسبوکار به کشف راهحلهای ارزشمند منجر میشود.
۴. چالش
درگیری با یک چالش واقعی انگیزه درونی را فعال میکند.
- دلیل: انسانها ذاتا انگیزهای برای حل چالشها و برنده شدن دارند؛ حتی بدون تشویق خارجی، تلاش میکنند.
- روش ایجاد چالش: فعالیتها باید قابل ارزیابی و ملموس باشند؛ مثلا بهجای بازی ساده با توپ، یک مسابقه گلزنی تعریف شود.
- چالش شخصی: بهتر است چالشها توسط خود فرد تعیین شوند تا انگیزش درونی حفظ شود؛ نه اینکه دیگران ضربالاجل تعیین کنند.
۵. معنا
بالاترین و ارزشمندترین انگیزاننده درونی، احساس معنا و هدف بلندمدت است.
- نمونه تاریخی: پروژه ویکیپدیا با انگیزش درونی قوی توانست رقیبی مانند مایکروسافت انکارتا را شکست دهد که بیشتر مبتنی بر انگیزش بیرونی (حقوق و پاداش) بود.
- اثرگذاری ماندگار: انگیزش درونی، فرد را دنبال کارهایی میبرد که اثر آن پس از سالها باقی بماند؛ مثل نوشتن کتاب یا پروژههای اجتماعی بزرگ.
- فراتر از ثروت: افراد ثروتمندی مانند بیل گیتس، وقتی پول دیگر انگیزه نمیدهد، دنبال بازگرداندن ارزش به جامعه و ایجاد تغییر اجتماعی میروند.
این پنج روش، ستونهای اصلی تقویت انگیزش درونی هستند و میتوانند افراد را به عملکرد پایدار، خلاقانه و با معنا هدایت کنند.
بخش چهاردهم: تئوری فلو استیت
تئوری «چالشها و مهارتها» توسط روانشناس معروف مجارستانی، میهالی چیک سنت میهالی (Mihaly Csikszentmihalyi)، مطرح شده است. این تئوری یکی از پایهایترین و مهمترین ایدههای دنیای مدرن انگیزش است.
این تئوری دو پارامتر اصلی دارد:
1. توانمندی (مهارت)
2. چالش
| وضعیت | سطح چالش | سطح مهارت/توانمندی | نتیجه |
|---|---|---|---|
| اضطراب | خیلی بزرگتر از توانمندی | کم | دچار اضطراب میشویم. |
| بیحوصلگی | خیلی کوچکتر از توانمندی | زیاد | دچار بیحوصلگی میشویم. |
| بیتفاوتی | کوچک | کم | نتیجه کار بیتفاوتی است. |
| فلو استیت (غوطهوری) | بسیار بزرگ | بسیار بالا (در سطح عالی) | مغز به حالت غرق شدگی میرود. |
حالت فلو استیت (غرق شدگی)
اگر فرد مهارت بالایی در کاری داشته باشد و یک پروژه سخت و چالشبرانگیز در سطح مهارتش به او واگذار شود، مغز وارد حالت فلو (Flow State) یا غوطهوری میشود.
ویژگیها
این حالت شبیه مصرف مواد شادیآور یا نیروزا است. شخص از دنیای واقعی خارج میشود، زمان برایش بیمعنی میشود، گرسنگی یا تشنگی خود را فراموش میکند و کاملا غرق کار میشود. (مثلا کارمندی که 10 صبح به اتاق میرود و در ساعت 5 تعجب میکند که چگونه زمان گذشت).
- شرایط ورود به فلو: برای ورود به این حالت، شخص باید بتواند تمرکز کند و در محیطی باشد که آرامش وجود داشته باشد (نبود سروصدا، دعوا، یا مراجعات مرتب همکاران).
- چگونه کارمند را به فلو ببریم؟ باید ابتدا ببینیم کارمند به چه حوزههایی علاقه دارد، سپس با آموزشها و دورهها، مهارت او را در آن حوزه به حد قابل قبولی برسانیم و در نهایت، چالشهایی بهاندازهکافی بزرگ برایش تعریف کنیم.
بخش پانزدهم: دشمنان انگیزه
حتی زمانی که نیازهای ما برآورده شدهاند، عوامل متعددی میتوانند انگیزه را کاهش یا از بین ببرند. شناخت این عوامل به حفظ انگیزه پایدار کمک میکند:
۱. خستگی
خستگی شدید باعث میشود فرد به سطح نیازهای اولیه (زیستی) بازگردد و انگیزه برای خلاقیت و انجام کارهای بزرگ را از دست بدهد. برای مثال کارآفرینان و افراد خلاق، گاهی به حدی کار میکنند که انگیزه خود را برای پیشرفت و نوآوری از دست میدهند.
۲. باورهای محدودکننده
باورهای منفی جامعه، خانواده یا اطرافیان، میتوانند انگیزه را کاهش دهند. اگر باور کنیم کاری فراتر از توانمان است، کمتر بهسمت خودشکوفایی حرکت میکنیم. کار کردن روی خود و تغییر باورها برای ایجاد ذهنیت مثبت و انگیزهبخش، بهعنوان یک راهحل توصیه میشود.
۳. محیط نامساعد
انگیزانندههای صرفا بیرونی، میتوانند با شرایط محیطی بهسرعت کاهش یابند. برای مثال اگر برای معروف شدن گیتار بزنیم و تشویق نشویم، انگیزه از بین میرود. تلاش برای خودشکوفایی و انجام کارها برای رضایت درونی؛ نه صرفا بازخورد محیط، بهعنوان راهکار پیشنهاد میشوند.
۴. تعقیب لذت لحظهای
برای دستیابی به لذت و احساس خوب پایدار، گاهی لازم است از لذتهای لحظهای گذشت. برای مثال کسب مهارت حرفهای مثل برنامهنویسی، ممکن است ۵ سال تلاش نیاز داشته باشد؛ اما در نهایت امکان کار در حالت فلو و لذت بلندمدت فراهم میشود. به یاد داشته باشید: «انتخاب سختی امروز، برای رسیدن به لذت بزرگتر در آینده، لازم است».
۵. افسردگی
علائم افسردگی، شامل از دست دادن علاقه به فعالیتهای لذتبخش، تغییر خواب و رژیم غذایی است. در این شرایط، حفظ انگیزه با روشهای معمول انگیزشی ممکن نیست. مراجعه به پزشک متخصص برای درمان دارویی یا روشهای درمانی حرفهای، بهعنوان راهکاری برای بازیابی انگیزه توصیه میشود.
شناخت این دشمنان انگیزه، کمک میکند راهکارهای مقابلهای مناسب را انتخاب کنیم و انگیزه پایدار خود را حفظ کنیم.
بخش شانزدهم: بهترین لحظات زندگی
تحقیقات دکتر میهالی نشان میدهد بهترین لحظات زندگی، صرفا در آخر هفتهها یا زمانهای استراحت رخ نمیدهند؛ بلکه این لحظات زمانی ایجاد میشوند که فرد به طور داوطلبانه تمرکز کامل بر کاری دارد که با خودشکوفایی و انگیزش درونی او مرتبط است.
این تجربه نشان میدهد تمرکز و انگیزش درونی، کلید رسیدن به رضایت واقعی و لحظات بهیادماندنی زندگی است. اگر به مباحث رشد و بهبود فردی علاقهمند هستید و میخواهید انگیزه درونی خود را تقویت کنید، پیشنهاد میکنیم مقاله «ساخت عادتهای پایدار» را نیز در وبسایت مدیرسبز مطالعه کنید.
میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0






