جنگ بازاریابی
به این مقاله امتیاز بدهید
4.5 از 5
دیدگاهها
2 دیدگاهسلام و درود زحمت كشيده و اين مطلب را ترجمه كردهايد اما آيا صرف اين كه زحمت كشيده و ترجمه كردهايد، بايد آن را قبول كرد؟ دو نكته به ذهنم ميرسد. اول اينكه در عصر ما، شركتهاي بزرگ شركتهاي كوچك را نميبلعند؛ شركتهاي سريع هستند كه شركتهاي كند را ميبلعند. اين گزاره البته كاملاً رقابتمحور است؛ اما در سرعت، نه در فتح سرزمين مشتري. بحث بعدي، گذشتن از اين رقابت است. هر كسي، تاريخچه فرهنگي اجتماعي خاص خودش را دارد، در نتيجه ميتواند پيروز اين تاريخچه، روشهاي منحصر به فردي براي مشترييابي و به دست آوردن سهم خودش در بازار داشته باشد. به قول يكي از كارآفرينان، ما قرار نيست بزرگترين يا وسيعترين باشيم، بلكه گاهي بهترين بودن هم كافي است. به قول جابز، اپل نميخواهد بزرگترين شركت دنيا باشد، ما همين كه بهترين محصولات را توليد كنيم كافي است. پس، زياد هم همه چيز، رقابتمحور نيست. گاهي وقتها طبق يافتههاي منحصر به فرد خودمان اگر جلو برويم، كفايت ميكند؛ چرا كه در قله، جا براي همه هست. اين بود نگاه من به نگاه شما.
واقعیتی انکار ناپذیر و بسیار قابل تامل: جنگهای تجاری، نه در قفسه داروخانهها یا فروشگاهها و نه در مراکز خرید، بلکه در مغز مشتریان به وقوع میپیوندد. مغز مشتریان، منطقه نبرد است؛ منطقهای که بیثبات و دستیابی به آن بسیار مشکل است.